1_8401280386_L600.jpg

همیشه موقعی که گله دارم برات می نویسم. ایندفعه دیگه واسه گله نیومدم.

اومدم بپرسم چی جوری میشه هر روز رو برام قشنگتر از روز قبلش می کنی.

چی میشه که هر روز اقاقیا گل میده ،

 هر روز نم نم بارون می یاد،

هر روز قاصدک ها می رقصند،

و هر روز پاییزِ.

هر صبح که پا میشم باید اونو ببینم وگرنه صبحم شروع نمی شه.

هر روز باید صداش رو بشنوم وگرنه هیچی رو نمی شنوم.  

هر شب که می خوابم باید اونو بو کنم وگرنه خواب تو چشمام نمی یاد.

وقتی که می خوابم حس می کنم تو یک جنگل پاییزی که بوی نم همه جا رو گرفته دراز کشیدم.

صدای باد تو گوشم ِ، نفس پاییز تو سینم و گرمای زمین رو پلکام.

خدایا چقدر خاطره

چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

چقدر فاصله بود ، یادته؟

اون روزا همیشه بارونی بود.

این روزا همش بهاری.

خدایا اگه یک چیزی بگم منو دعوا نمی کنی؟؟؟

من دلم واسه دلتنگی های اون موقع تنگ شده.

چقدر دنیا برام کوچیک بود، قدر یک حیاط.

اون روزا فقط پاکی بود. نمی دونم چرا این روزا برام پاک نیست.

شاید جز عشق چیزای دیگه هم اومدند تو زندگیم.

مثل کینه

نفرت

دو رویی

خستگی

و ....

دلم می خواد مثل اون روزا بشم. جز عشق هیچی رو نبینم .

وقتی آدم عاشق ِ ، آسمون آبی ِ، زمین سبز و  دریا پر از موج.

دلم هوا می خواد. شاید همون هوای پاک.

هوایی دور از همه ی پلیدی ها.

شاید باید برگردم

باید بشم یگانه

یگانه ای که جز عشق هیچی رو نمی دید.

یگانه ترین یگانه

 

 

/ 1 نظر / 6 بازدید

جالب بود خسته نباشید!